افلاطون

«برای تحصیل سعادت باید اخلاق خوب را پیروز ساخت، و برضدِّ اخلاق بد باید جنگید.»

آدم گرسنه سنگ رو هم می‌خوره

آدم گرسنه سنگ رو هم می‌خوره
  • آدم گرسنه سنگ رو هم می‌خوره، کاربردش کجاست؟

    آدم گرسنه سنگ رو هم می‌خوره، یعنی هر چیزی سر جای خودش ارزش واقعی خودش رو نشون می‌ده.

    داستان این ضرب‌المثل

    روزی روزگاری لقمان حکیم به‌همراه پسرش از کوچه‌ای رد می‌شدن که ناگهان صدای اذان شنیدن. پسرش گفت: پدر برای نماز بریم مسجد و بعدش هم برای ناهار بریم خونه. مامان امروز غذای خوشمزه‌ای درست کرده.

    لقمان و پسرش رفتن مسجد نماز خوندن. بعد پسرش رفت سمت خونه. لقمان کمی صبر کرد و گفت: اگه مطمئنی که مامان غذای خوشمزه‌ای درست کرده ما بریم خونه. پسر لقمان وقتی این حرف رو از پدرش شنید با تعجب پرسید: یادم نمیاد تا الان به این فکر بوده باشید که بهترین غذا رو برای شما آماده کرده باشن.

    لقمان گفت: عزیزم! فراموش نکن، هرگز چیزی نخوری مگر اینکه از بهترین غذاها باشه و هیچ جایی نخوابی مگر اینکه از نرم‌ترین و راحت‌ترین بسترها باشه.

    پسر گفت: پدر جان! با غذای معمولی و رختخواب عادی هم می‌شه زندگی کرد.

    ولی لقمان قبول نکرد.

    مدتی از اون روز گذشت. یه روز لقمان به‌همراه پسرش صبح زود رفتن سفر. حوالی ظهر به یه رودخونه رسیدن و زیر سایۀ یه درخت، کنار رودخونه نشستن.

    پسر جوون که خیلی خسته و گرسنه شده بود، به پدر گفت: کاش غذا برای خوردن و یه جا برای خواب داشتیم.

    لقمان یه‌کم نون خشکی که داشت رو نشون داد و گفت: همین رو برای خوردن داریم. اگه می‌خوای بخور، و خودش هم شروع کرد به خوردن.

    پسر هم که خیلی گرسنه بود یه تیکه نون گرفت و شروع کرد به خوردن. وقتی خوردنش تموم شد، گفت: کاش می‌شد استراحت کنیم.

    لقمان بقچه‌ش رو گذاشت زیر سرش و همون‌جا روی زمین خوابید. پسر که خیلی خسته بود، مثل پدرش بقچه‌ش رو گذاشت زیر سرش و خوابید.

    بعد از مدتی هر دو از خواب بیدار شدن. هر دو نیروی تازه‌ای گرفته بودن و آمادۀ حرکت بودن.

    پسر رو به پدرش کرد و گفت: هم غذای خوبی بود و هم خواب شیرینی. و راه افتادن.

    کمی که جلوتر رفتن، پسر یاد اون روزی افتاد که از مسجد می‌رفتن سمت خونه که پدرش می‌گفت: بهترین غذا رو بخور و بهترین جا بخواب.

    پسر رو به پدرش کرد و گفت: پدر! امروز بهترین غذا رو نخوردیم و بهترین جا هم نخوابیدیم، ولی حالِ خیلی خوبی داریم.

    لقمان با لبخند به پسرش گفت: فرزندم ما بهترین غذا رو خوردیم و بهترین جا خوابیدیم.

    پسر گفت: از کی تا حالا نون خشک خوردن و روی سنگ کنار رودخونه خوابیدن، بهترین شدن؟

    لقمان حکیم گفت: منظور من این بود که تا وقتی واقعاً گرسنه نیستی، چیزی نخور. آدم وقتی گرسنه‌ست، ارزش غذا رو می‌دونه. آدم گرسنه سنگ رو هم می‌خوره. و وقتی کار کردی و خیلی خسته‌ای، بخواب. در این صورت زمین سفت هم مثل یه گهواره نرم و آرامش‌بخش می‌شه برات.

    ۱
    ۲
    ۳
    ۴
    ۵
    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۱ رای

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    نوشته‌هایی که شاید بپسندید

    تاریخ مستطاب آمریکا

    یک طنز تاریخی

    اگر می‌خواید تاریخ آمریکا رو به شکل متفاوتی بررسی کنید، حتماً این مطلب رو در مورد کتاب تاریخ مستطاب آمریکا بخونید.

    ادامه مطلب »